عناوین یادداشت‌ها 

  • 53 (دوشنبه 26 تیر 1396 13:56)
    1-در عین حالی که کار ندارم نمیدونم چرا به هیچ کارم نمیرسم... 2- همیشه با باد صبا اذان صبح و میذارم الان حدود 2 ماهه و با صدای اذان از خواب بیدار میشم و بعد دوباره میخابم تو این دو ماه 2 بار بیدار شدم...نماز صبح و دوست دارم ولی وضو صبح و دوست ندارم ..اگه میشد بدون وضو نماز خوند من همه نمازای صبح و میخوندم.. 3-تولدم...
  • 52 (یکشنبه 25 تیر 1396 22:15)
    ساعت 10/10 شب هست..شهریار تو اتاق داره کارشو انجام میده صبح به کارام رسیدم و بعد از ظهر رفتم اپیلاسیون از اون طرف هم رفتم به خواهرزاده بزرگه سر زدم...گناه داره بیچاره تک و تنها خونه نشسته بود داشت کتاب میخوند ...خدایا بهت التماس میکنم به پدر مادرایی که لیاقت ندارن بچه نده که اینجوری آواره و اذیتش کنن... گفت ببرم پارک...
  • 51 (یکشنبه 25 تیر 1396 01:40)
    سلامی چو بوی خوش آشنایی... 1-اقا من یادم میرم عکس بگیرم بذارم اینستا وقتی به خودم میاد که همه چی تموم شدست ... دیروز موهییتو درست کردم انقدر خوب شد دقیقا مثل کافی شاپ که میریم میخوریم یادم رفت عکس بگیرم این دفعه میگیرم با دستورش میذارم... 2- دیروز کلاس زومبا رفتم ...هاهاهاهاها...انقدر خندیدم...مربی میرقصید ما مثل کرم...
  • 50 (شنبه 24 تیر 1396 10:07)
    سلام صبح همگی بخیر...شنبه هارو دوست دارم ...همیشه شنبه ها برنامه ریزی میکنم درسته که بیشتر وقتا انجام نمیدمشون ولی همیشه با امید برنامه ریزی میکنم و میگم این دفعه فرق داره این دفعه انجامش میدم... امروز هم همین ... برنامه ریزی میکنم و به امید خدا انجامش میدم.. .اووووف گوشیم خر شده هی خاموش میشه... از امروز کالری شماری...
  • 49 (شنبه 24 تیر 1396 00:45)
    ساعت 12/40 شب هست...یه ذره آشپزخانه و ردیف کردم دیگه ظرفا رو نشستم بمونه برا فردا...شهریار تو اتاق بغلی خوابه حدود 1 ماهه که اتاقامون جدا شده شایدم بیشتر از یک ماه... من عادت دارم پنکه روشن میکنم شبا و شهریار حساسیت فوق العاده داره به پنکه اولش خواهری اینجا بود اتاقامون جدا شد و من و خواهری پیش هم میخابیدیم و بعدش هم...
  • 48 (جمعه 23 تیر 1396 09:50)
    صبح جمعتون بخیر و خوشی....... من دیروز که پست گذاشتم گفتم الان همه میاااااان هی آدرس اینستا میخان .. از دیروز هی سر میزنم دریغااااا.... میخام برم خونه مادر شوهر ناهار ..خواهر شوهرا هم هستن...کی میریم از اینجا و از مهمانی رفتن را حت میشیم.... شهریار تو اتاق دیگست ..تازه از خواب بیدار شدم.. یه گوشواره خریدم هر وقت دارم...
  • کسی اینجارو میخونه؟ (پنج‌شنبه 22 تیر 1396 17:21)
    لپ تاپ باز کردن و نوشتن برام سخته و خیلی تنبلیم میاد از طرفی دوست دارم که بنویسم و هر روزم یه پست بذارم میخام تصمیمی بگیرم تو اینستا پست بذارم ...هر روز یا یه روز در میون ...بهتره؟؟ کسی هست که اینجارو بخونه و ادرس اینستارو بخاد؟ از فردا شاید هم امروز شروع میکنم... باشد که موفق باشم.... اینجا هم هر وقت تنبلیم اجازه...
  • 47 (سه‌شنبه 20 تیر 1396 18:32)
  • برای خودم (سه‌شنبه 20 تیر 1396 00:20)
  • 46 (دوشنبه 12 تیر 1396 23:54)
    من هر بار تصمیم به نوشتن گرفتم ابرو ماه و خورشید و قلک در کار اومدن که من ننویسم... عموم فوت کرد یه هفته کلا اونجا بودیم.. بعدشم گردالوی من ختنه کرد خواهرم نمیذاشت بیام خونه میگفت بچه گریه میکنم تنهایی نمیتونم... الان کلی خستم..
  • 45 (پنج‌شنبه 1 تیر 1396 21:08)
  • بازگشت (چهارشنبه 31 خرداد 1396 22:54)
  • 44 (چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 14:56)
    سلاااام... 1-خونه رو گذاشتیم برا فروش انشالله اون قیمتی که میخایم فروش بره... 2-خدایا شکرت برای داده و ندادت...خدایا وعده ی تو بعد از سختی آسونی هست من منتطرمو امیدوار... 3-مادر شوهر قلبمو شکوند اون قصدشو نداشت شایدم حتی نفهمید ناراحت شدم... ولی قلب کوچیک من با کارش شکست ...دلم مشهد میخاد خیلی زیاد...خدایا...
  • 43 (یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:44)
    سلاامم... صبح همگی متعالی... امسال سال خوبیه نه؟؟/ پارسالو دوست نداشتم اصلا ولی امسال خوبه خیلی... میخام برم زبان بخونم و خونه تمییز کنم برای ناهار هم دیروز از بیرون ماکارونی گرفتیم انگار یه گالن روغن ریختن روش ... من نتونستم بخورم میدم شهریار بخوره برا خودم سوپ میذارم .. از برنامه کالری شمار کرفس استفاده میکنم...
  • 42 (شنبه 2 اردیبهشت 1396 23:44)
    چند شبه که فیلم فرندزو شروع کردم به دیدن یعنی عالیه عالییییییییی....الان هم میخام دو قسمت ببینم و بخوابم ... میگم چرا من باشگاه میرم بعد باشگاه انگار تیر خوردم انقدر معدم درد میگیره میخام بمیرم به مربی گفتم میگه عادیه..جللالخالق..
  • 41 (شنبه 2 اردیبهشت 1396 14:17)
    سلااااااااااااااااام... خوبین همه؟؟ اومدم با چندین هفته غیبت... اوه کلی حرف نگفته کلی اتفاقهای نگفته...کلی پستهای نخونده...کلی پست ننوشته... خب کم کم پیش بیاد میگم الان بخام همرو بگم هم یادم نمیاد هم طولانیه.. الان یه نفس با حال جسمی خرابم ..دیشب کلشو انقدر سرفه کردم نتونستم بخابم ...بعد از ظهرم باشگاه دارم.. سوپ درست...
  • 40 (دوشنبه 23 اسفند 1395 00:36)
    سلااام.. دوستم هنوز پیشمه الانم داره مسواک میزنه تا بخابیم برا همین نمیشه بیام بنویسم..فردا احتمالا جواب میاد انشالله که خیره..دلم روشنه و امیدم به خداست... این روزا به خرید و خونه تکونی و مهمون داری میگذره... خدایا شکرت برای همه چیزت... انشالله فردا با خبرای خوب میام...
  • 39 (سه‌شنبه 17 اسفند 1395 23:48)
    سلاااام اینروزا کم پیدام ...دوستم از تهران اومده خونمون از یکشنبه بود امروز رفتیم بیرون از اون ور رفت خونه مامانبزرگش...فردا استراحت میکنم و پنج شنبه با دوستامون یه دور همی داریم که بسی من این جمع 4 نفرو دوست دارم ..اینروزا صرف نظر از فکر کردن به نمره شهریار که به زودی میاد و من از استرس بهش فکر نمیکنم همه چی خوبه......
  • 38 (پنج‌شنبه 12 اسفند 1395 10:17)
  • 37 (چهارشنبه 11 اسفند 1395 10:04)
  • 36 (شنبه 7 اسفند 1395 13:48)
  • یه سوال؟؟ (چهارشنبه 4 اسفند 1395 13:05)
  • 35 (دوشنبه 2 اسفند 1395 11:31)
  • همچنان ناراحتم (جمعه 29 بهمن 1395 21:12)
  • رفع ابهامات (پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 11:50)
  • حالم خوبه (چهارشنبه 27 بهمن 1395 00:29)
  • صبرم حدی داره مگه نه؟؟ (سه‌شنبه 26 بهمن 1395 21:38)
  • خدایا به خودت قسم دنیات ته نامردیه... (سه‌شنبه 26 بهمن 1395 10:21)
  • 34 (دوشنبه 25 بهمن 1395 17:17)
  • پست سفر2 (یکشنبه 24 بهمن 1395 09:46)
( تعداد کل: 122 )
   1       2       3       4       5    >>